صفحه اولآرشيوجستجوتماس با ماپيوندهاورزشيخبرنامه
 نسخه چاپي خبر  ارسال به دوستان   iran web hosting & web design


سخني با دكتر رضا داوري

۲۶ شهريور ۱۳۸۶ - بعد از ظهر ۱۵:۵۶ تعداد بازديد: 86928 كد خبر: ۷۵۳۰۱

دکتر بابک مختاري
استاديار گروه شيمي دانشگاه شهيد چمران اهواز

چندي پيش، استاد گرامي جناب آقاي دکتر رضا داوري اردکاني، مقاله‌اي با نام «توهم توسعه علمى از طريق مقالات ISI » منتشر کرد. وي مي‌گويد: اين مقاله حاوي نکات ارزنده‌اي است و خواندن آن را به دانش‌پژوهان کشور توصيه مي‌کنم. هر چند من با کليت اين مقاله موافقم و اين مقاله را از سر دلسوزي و خيرانديشي مي‌دانم، از آنجا که ممکن است بخش‌‌هايي از آن، از جمله عنوان آن، مورد سوءاستفاده کساني قرار گيرد که نه تنها در عرصه پژوهش بلکه در زمينه آموزش دانشگاهي نيز حرفي براي گفتن نداشته‌اند، قرار گيرد، بر خود فرض دانستم ديدگاه‌هايم را به عنوان عضو کوچکي از جامعه بزرگ دانشگاهي ايران درباره سخنان دکتر داوري مطرح کنم، خاصه اين که ايشان خواستار باز شدن باب گفت‌وگو در اين زمينه شده‌اند.

نخست اين که توسعه علمي کشور، نه تنها توهم نيست، بلکه واقعيتي انکارناپذير است. فرآيند پژوهش در مرزهاي دانش، علاوه بر رشد تعداد مقالات علمي کشور، پيامد‌هاي بسيار با ارزشتري به همراه داشته که متأسفانه، از ديد بسياري از صاحبنظران از جمله استاد داوري اردکاني مغفول مانده است. در اين سال‌ها، مي‌بينيم نسل جديدي از پژوهشگران کشور تربيت شده‌اند که علاوه بر آشنايي به روش تحقيق در مرزهاي دانش، نگاهي جدي به حل مسائل و موضوعات مورد نياز کشور دارند و در اين زمينه به موفقيت‌هاي بزرگي نيز دست يافته‌اند. پيشرفت‌هاي اخير علمي ايران در زمينه‌هاي پزشکي، صنايع دفاعي و هسته‌اي، از جمله بارزترين اين دستاوردهاي علمي است که بيشتر توسط جواناني که اتفاقا بيشترشان تحصيل کرده ايران هستند، حاصل شده است.

از سوي ديگر، در اين سال‌ها به موازات افزايش توليد مقالات علمي، گفتمان علمي که قرن‌ها در اين مملکت غريب و دور افتاده بود، به عنوان يکي از گفتمان‌هاي رايج مسئولان کشور تبديل شده است، تا جايي که اگر تأکيد و حمايت فراوان مقام رهبري از مقوله توليد علم، يقينا در کم سابقه است. و همچنين انجمن‌هاي علمي در دانشگاه‌ها، جايگاه خود را بازمي‌يابند و بنيادهاي علمي جديدي در کشور پاگرفته و بنيادهاي قديمي نيز قوام بيشتر يافته‌اند. به عبارت بهتر، امروز غربت و غريبي علم و علما در جامعه نسبت به ده سال پيش بسيار کمتر شده است.

دوم آن که درست است ISI سيستم فهرست‌نويسي مقالات علمي است و اشكالاتي نيز بر آن وارد است، اما به هر حال، آيينه‌اي است كه مي‌تواند گوشه‌هاي از فعاليت‌هاي علمي يك شخص، دانشگاه و يا كشور را بازنماياند. اين آينه تمام‌نما نيست، اما مي‌توان اطلاعات زياد و ارزشمندي را از آن، در زمان بسيار کمي استخراج كرد؛ براي مثال، يك مقاله كه زياد به آن استناد شده (البته اگر خود استنادي نباشد که متأسفانه در کشور ما به واسطه تب دانشمند شدن شيوع عجيبي پيدا کرده است) نشان دهنده اين است كه افراد بسياري به آن مراجعه و از آن استفاده كرده يا آن را مورد ارزيابي و آزمون قرار داده‌اند.

بنابراين، آيا اين امر نمي‌‌تواند اعتبار نسبي اين مقاله را نزد دانشگران آن شاخه علمي نشان دهد؟ آيا مکاتب علم‌شناسي فلسفي معاصر (کوهني و پوپري) تأييدکننده اعتبار چنين مقاله‌اي نيست؟ با استفاده از موتور‌هاي جستجوي علمي مانند Web of Science به راحتي مي‌توان در عرض کمتر از يک ساعت، همه مقالات ISI يک فرد را مورد کنکاش قرار داد، اما ما تنها به تعداد مقاله بسنده کرده‌ايم. همان گونه که در دوران دانش‌آموزي نمره انشايمان به تعداد سطرهاي آن وابسته بود، اکنون نيز استادانمان را به تعداد مقاله ISI مي‌سنجيم. اگر کمي به خود زحمت دهيم و رودربايستي را کنار بگذاريم و از فلان همکارمان بپرسيم که همکار گرامي، شما که در يک سال، شصت مقاله چاپ شده در مجلات مورد تأييد ISI داشته‌ايد؛ پاسخ دهيد که چه تعداد استناد به اين مقالات شده و تعداد استنادهاي کاربردي به اين مقالات چقدر است؟ (منظور من از استناد کاربردي اين است که اگر من شيمي‌دان ادعاي ابداع روشي کارا و جديد را دارم، پژوهشگران ديگري در دورترين نقاط دنيا از اين روش ابداعي من استفاده کرده و در مقاله خود به آن استناد کنند). ما دانشگاهيان بايد انتقاد خالصانه درون سازماني را از خود آغاز کنيم و به جاي هورا کشيدن و شبه قهرمان علمي ساختن، به طرح پرسش‌هاي اساسي‌تر بپردازيم.
خلاصه کنم اين بند را که ISI بدون علم هيچ است و نمي‌تواند به علم اعتبار دهد و ياراي آن را ندارد که بر آفتاب علم سايه افکند، اما مي‌تواند ميزاني از اعتبار مقالات علمي را از ديد صاحبنظران آن علم نشان دهد.

سوم اين که آقاي دكتر نوشته‌اند آيا اين علم است كه به مجله اعتبار مي‌دهد؟ اين سخني کاملا درست است، اما زماني که يک مجله علمي رشد يافت و قوام پيدا کرد، رابطه دوطرفه‌اي بين علم و مجله ايجاد مي‌شود که در آن هر يک زمينه‌ساز تقويت ديگري مي‌شوند. هرچه تعداد افراد بيشتري به يک مجله مراجعه و به آن استناد کنند، ضريب تأثير آن مجله افزايش مي‌يابد و به موازات افزايش ضريب تأثيرش، روند ارزيابي مقالات آن سخت‌تر مي‌شود و مقالات پذيرفته شده از نظر علمي پربارتر خواهند شد. مثالي كه در اين باره مي‌توان زد، مجلات نيچر و ساينس هستند كه بيشتر مقالاتي كه در آنها به چاپ مي‌رسد، در آينده به سرمشق گروه بسياري از پژوهشگران آن رشته، تبديل و يا به گشودن دريچه‌اي نو در علم منجر مي‌شود.
گفتني است که ضريب تأثير بالا هميشه مبين کيفيت بالاي يک مجله نيست، اما معمولا مجلاتي که ضريب تأثير بالاتر دارند، غناي علمي بيشتر دارند.

و چهارم آن كه نوشتن مقاله به زبان علمي دنيا و فرستادن آن به مجلات خارجي را نوعي فرار مغزها دانسته‌اند. من در اينجا مي‌خواهم بپرسم، آيا علم بايد آزمون‌پذير باشد يا نه؟ اگر پاسخ مثبت است، شرايط و لوازم آن چيست؟ آيا نبايد اين مقاله به زباني نوشته شود كه همه صاحبنظران آن علم بتوانند آن را ارزيابي و كم و كاست‌هاي آن را گوشزد كنند؟ آيا ما در همه زمينه‌هاي علمي علوم پايه و فني و مهندسي به آن درجه از توانايي رسيده‌ايم كه بي‌نياز از ارزيابي ديگر دانشمندان جهان باشيم؟ آيا معناي چنين سخني، خودكشي علمي نيست؟ پيشنهاد راه‌اندازي مجلات علمي به زبان علمي دنيا، پيشنهاد بسيار خوبي است و تجربه موفق انجمن شيمي ايران در اين زمينه، مي‌تواند سرمشق ديگر انجمن‌هاي علمي قرار گيرد و در نخستين گام، مي‌توان نشريات علمي، پژوهشي که در دانشگاه‌هاي گوناگون منتشر مي‌شود را به صورت دو زبانه و الکترونيک منتشر کرد. لازم به يادآوري است كه مجله‌ انجمن شيمي ايران كه از يك هيأت تحريريه بسيار قوي داخلي و خارجي برخوردار است و به زبان انگليسي منتشر مي‌شود، به رغم سابقه بسيار كم، هم‌اكنون ضريب تأثيرش، از بسياري از مجلات شيمي با سابقه كشورهاي اروپايي و آسيايي بيشتر شده است.

و پنجم اين است که من نيز از طرفداران نظريه هر استاد ايراني، هر سال يک مقاله بوده‌ام و بر اين باورم که استادي دانشگاه، تنها تدريس از روي جزوه‌هاي بعضا باستاني نيست، بلكه استادان دانشگاه بايد بتوانند سالي يک مقاله به هر زباني و در هر مجله، روزنامه يا وب سايتي منتشر کنند تا جامعه علمي و مردم عادي با افکارشان بيشتر آشنا شوند و فرهنگ علمي به يک هنجار رايج در جامعه تبديل شود. اگر تعداد استاداني که در مجلات ISI مقاله چاپ مي‌کنند، با توجه با تعداد مقالات سالانه کشور، حدود سه هزار نفر ‌باشند، کساني که در مجلات علمي، پژوهشي مقاله چاپ مي‌کنند، دو برابر اين تعداد باشند، چهار هزار نفر هم به ارايه طرح‌هاي پژوهشي بپردازند (البته بيشتر اين افراد در گروه نخست يا دوم نيز قرار مي‌گيرند) و در خوشبينانه‌ترين حالت، دو هزار نفر هم در مطبوعات عادي يا الکترونيکي به ارايه ديدگاه‌هايشان بپردازند، به زحمت تعداد پژوهشگران دانشگاهي که نتيجه فعاليت خود را منتشر مي‌کنند، به پانزده هزار نفر خواهد رسيد. حال آن كه اين تعداد، بسيار کمتر از همه کساني است که در کسوت استادي دانشگاه‌هاي کشور هستند. متأسفانه در اين سال‌ها، نوک پيکان منتقدان، متوجه گروهي بود که علاوه بر فعاليت آموزشي، به مقوله پژوهش در مرزهاي دانش هم نيم نگاهي داشته‌اند و کساني که به فعاليت آموزشي صرف اشتغال داشته‌اند، نه تنها از تيررس هر انتقادي به دور بوده‌اند، بلکه به واسطه آيين‌نامه‌هاي دانشگاهي که بيشتر بر سابقه کار (نه چگونگي و کيفيت کار) تأکيد مي‌کند، چه بسا از امکانات مزاياي بيشتري نيز بهره‌مند بوده‌اند و اين ظلم دو چنداني است که بر فعالان عرصه پژوهش کشور مي‌رود.

کلام آخر اين که آموزش بدون پژوهش ابتر است و با ترجمه و خواندن دانش ديگران، دانشمند شدن وجاهت ندارد. نتيجه پژوهشي که مورد داوري و ارزيابي قرار نگيرد، تفاوتش با سحر و جادو مشخص نمي‌‌شود و ارزيابي درست، زماني است که همه صاحبنظران آن شاخه از علم، بتوانند آن را بخوانند، داوري کنند و مورد استفاده قرار دهند. درست است که تکليف کردن در عرصه علم، نكوهيده است و شأن علم و پژوهش علمي بالاتر از آن است که تنها در خدمت ارتقاي استادان باشد، اما بدون معيار و سنگ محک هم نمي‌‌توان سره را از ناسره تشخيص داد. ISI يکي از اين معيارهاست، البته به معيارهاي ديگر هم نيازمنديم، ولي تا زماني كه معيارهاي نو معرفي نشوند، مخدوش نشان دادن معيارهاي كنوني، نه تنها كار زيبايي نيست، بلكه به سود كساني است كه در آب گل آلود مهارت ماهي‌گيري‌شان بهتر است.
کلامم را با سخن حافظ شيراز به پايان مي‌برم و اميدوارم مسائلي که بي‌‌پرده گفته شد، موجب تکدر خاطر استاد داوري و ديگر همکارانم نشود.

نکته ناسنجيده گفتم دلبرا معذور دار
عشوه‌اي فرماي تا طبع سخن موزون کنم

-----------------------
پي‌نوشت:
(1) اکبر حيدري، ISI و معضل تحقيقات در کشور، سايت کرسي، www. korsi.ir




  •   سلام
    ینده هر دو مطلب را با علاقه دنبال کردم. من تفاوتی بین آنچه شما می فرمایید و آنچه آقای دکتر داوری فرموده بودند نمی بینم. نکته اصلی آن است که استناد صرف به انتشار مقالات در ISI ما را به توسعه علمی نمی رساند.



  • نظرات و پیشنهادها:
    آدرس پست الکترونيکي :